الفيض الكاشاني
280
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
سيصد و شصت برابر زمين است « 1 » ، و اخبار نيز گوياى عظمت آن است ، همچنين ستارگانى را كه به چشم مىبينى كوچكترين آنها هشت برابر زمين و بزرگترين آنها نزديك به صد و بيست برابر آن است ، و بلندى و دورى آن از همين راه شناخته مىشود ، زيرا به سبب دورى بسيار كوچك به نظر مىآيد . به همين سبب خداوند به دورى آن اشاره كرده و فرموده است : رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها « 2 » . در اخبار آمده است : « ميان هر آسمان تا آسمان ديگر مسافت پانصد سال راه است » « 3 » و هرگاه فاصلهء يك ستاره از زمين اين مقدار باشد بايد به كثرت ستارگان و آسمانى كه آنها در آن مركوزند و بزرگى آن بينديشى . همچنين به سرعت حركت آن بنگر در حالى كه تو حركت آن را حسّ نمىكنى چه رسد به آن كه سرعت آن را درك كنى ليكن شكّ نيست كه در هر لحظه به مقدار عرض يك ستاره حركت مىكند چه زمان طلوع نخستين جزء ستاره تا طلوع تمامى آن ناچيز است در حالى كه همان ستاره صد برابر زمين يا بيشتر از آن است و فلك در همين لحظه صد برابر زمين را دور مىزند و به همين نحو پيوسته در گردش است و تو از آن غافلى . بنگر چگونه جبرئيل سرعت حركت خورشيد را بيان كرده است ، چه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : « آيا آفتاب از نيمروز گذشته است ، پاسخ داد : نه ، آرى ، فرمود : چگونه مىگويى : نه ، آرى ، پاسخ داد : از آنگاه كه نه گفتم تا گفتن آرى خورشيد پانصد سال راه را پيمود » . « 4 » لذا به عظمت جسم خورشيد و سبكى حركت آن بنگر و به قدرت آفرينندهء حكيم آن بينديش كه چگونه با همهء پهناورى و گستردگى صورت آن را در چشم خرد قرار داده به طورى كه بر زمين مىنشينى و چشم خود را به سوى آن باز مىكنى و همهء آن را مىبينى .
--> ( 1 ) اين گفتار بنا بر مذهب بطلميوس و پيروان اوست امّا پيش از او يعنى روزگار هيرقلس ( هراكليت ) فيلسوف معتقد بودهاند كه جرم خورشيد از آنچه به چشم ديده مىشود بيشتر نيست چنان كه در كتاب مشهد الكائنات ، ص 83 ذكر شده است ؛ ليكن در امروز مدّعى هستند كه جسم خورشيد نسبت به زمين يك ميليون تا يك ميليون و سيصد هزار برابر بزرگتر است ؛ و خدا داناتر است . ( 2 ) ذاريات / 28 : سقف آن را برافراشت و منظّم ساخت . ( 3 ) ترمذى از روايت حسن از ابى هريره و گفته است : حديثى غريب است . عراقى گفته است : از ايّوب و يونس بن عبيد و علىّ بن زيد روايت مىشود كه گفتهاند : حسن از ابى هريره حديث نشنيده است ، ابو الشيخ در كتاب الغطمة آن را از ابى نصرة از ابى ذرّ نقل كرده و رجال آن ثقهاند ، جز اين كه معلوم نيست كه ابى نصرة از ابى ذرّ استماع حديث كرده باشد . ( 4 ) عراقى گفته است : مأخذى براى آن نيافتم .